عشق را با عشق دارم پاسداری می کنم 
گل تو باشی لاله رویم ، باغداری می کنم


ابن ملجم می شوی شاید مرادم می دهی 
زخم بر دل می زنی من پایداری می کنم 


مثل آن شاهم که با بیماری ام هم بسترم
وقت مرگم با مصیبت تاجداری می کنم 


من که با سیلی کمی سرخم شما هم راحتی 
مردٍ من دارم برایت راز داری می کنم 


گاه بر سر می زنم گاهی به قلبم می زند!
دوستانم ! در فراقش داغداری می کنم

 

 

| سها حیدری | 

 

× پی نوشت :

 

1- جسارت زیادی می خواهد که خودت باشی...

طاغی - آلبر کامو 

 

2- آشتی کردن ، بخشیدن ، چه واژه های ریاکارانه ای . آدم باید فراموش کند ، همین .


ماندران ها - سیمون دوبووار

 

3- منو ...به حالِ من............رها.............نکن......................

 

4- فریــد ، بـابـا

عــشق اون نیست که وقـــتی دیدیـــش دلـــت بلــرزه

عشـــق اونــه که وقـــتی نمـــیــبینـیــــش دلـــت میـــخواد کــــَـــنده شه ...

خانه سبز - خسرو شکیبایی

 

 

 

/ 3 نظر / 13 بازدید
محمد شریف

سلام . . . . شما را رسماً به خرابه ی خود دعوت می کنم [لبخند]

خانوم معشوق

جسارت زیادی می خواهد که خودت باشی... عالیه این جمله!