" طفیل هستی ی عشقند آدمی و پری ... "

 

می گویدم : مجاز به عاشق شدن نیستی 
ولی می خواهد موهایم به سر انگشتانش عادت کند ...

با خود زمزمه می کنم :
(( بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم ))
و لبخند می زنم 
میدانم می فهمد در قفس بودن و به آزادی فکر نکردن ممکن نیست ...

بلند می گوید : عشق در قفس ام می کند 
می خواهم رها باشم 
می خواهم رها باشی ...

اما نگاه تب آلوده اش سخنی دیگر با من گفت ...

جلوی آینه می ایستم و با او حرف می زنم :

آدم ، سیب را بچین ... بگذار از بهشت رانده شویم که " طفیل هستی ی عشقند آدمی و پری ... "
" طفیل هستی ی عشقند آدمی و پری ... "

" طفیل هستی ی عشقند آدمی و پری ... "

....


سها حیدری 

13 آذر 92

 
/ 5 نظر / 14 بازدید
جواد

سلام عالی غزل میگید قسم به زخمه که بویی نبرده از لب من کسی که ناله ی سنتور رانمی فهمد به من سر بزنید .اگه جالب بود لینکم کنید.

مرتضا طوسی

سلام بر سها ستاره ی سهیل با متن و حاشیه ی ادبیات با دو غزل بروزم ومنتظر حرفهای شما

kordiani

رمزها در رمضان است، خدا می داند برتر از فهم و گمان است، خدا می داند موسم بندگی چشم و زبان و گوش است نه همین صوم دهان است خدا می داند بار عام و، همه مهمان خداوند کریم ماه آزادی جان است، خدا می داند سلام ممنون میشم به منم سر بزنید این ادرس وبلاگ دیگمه www.shaaeraneh.blogfa.com

پرنسس

سلام... مسرورم از این اشنایی تصادفی: ))